أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
173
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) گفتم : در آنچه امير المؤمنين عمر مىفرمود طريقت شريعت و معدلت مىپيمود . تو را حكم [ 62 الف ] او كه محض انصاف بود رد نمىبايست كردن ، به نوعى نيكوتر خشنودى آن مرد مىتوانستى كرد . تو شتاب كردى و ترك اسلام گفتى و بدين جانب آمدى . اكنون هم سهل است . تدارك اين حادثه مىتوان كرد چنان كه أشعث بن قيس الكندى و طليحة بن خويلد الأسدى هر دو از دين برگشته بودند و زكات باز گرفته ، بعد از آن توبه كردند و اسلام آوردند . توبهء ايشان قبول افتاد و در دين منزلتى شريف و مرتبتى رفيع [ 165 ] يافتند . تو هم اگر مىخواهى باز مىتوانى آمد . جبله گفت : اى حذيفه ، آن گذشت . ترك آن سخن گوى . پس ، به سوى خادمى كه پيش او ايستاده بود اشاره كرد . آن خادم فى الحال [ 166 ] خوان طعام گسترد و اطعمهء گوناگون در آن نهاد عظيم نيكو و آراسته . جبله از تخت فرود آمد و بر بساطى كه پيش تخت انداخته بودند بنشست و مرا بخواند و نزد خويش بنشاند . كاسههاى زرّين و سيمين پر از طعام در پيش او نهاده بودند كه مىخورد . من كراهت داشتم كه از خوان و كاسهء زرّين او چيزى خوردم . جبله بدانست و فرمود كه خوانى از چوب پيش من نهادند و الوان اطعمههاى گرم و سرد كه هرگز [ مانند ] آن نديده بودم متواتر مىآوردند . پس ، خمر آوردند و خواستند كه بر سر آن مايده مى بگردانند . گفتم : لطف كن بفرماى مى نگردانند . اشاره كرد باز گردانيدند . چون فارغ شدند ، طشتى و آفتابهء زرّين پيش آوردند تا دست بشويند . من برخاستم و به گوشهاى رفتم كه آنجا آب روان بود . دست بشستم و به جاى خويش بازگشتم . پس ، فرمود تا قدحى شربت بياوردند و از آن شربت بخوردند . پس ، به سوى خادمى اشارت كرد كه كنيزكان خوش الحان را بخواند . در حال ده كنيزك ديدم كه مىآمدند ، هر يكى چون صورتى نگاشته . در عقب ايشان كرسيهاى عاج و آبنوس مرصّع [ 167 ] آوردند . جامههاى زربفت در آن كشيده . آن كنيزكان با جامههاى به غايت نيكو و مرصّع به جواهر خرامان و نازان آمدند و بر آن كرسيها بنشستند و بربطها به كنار گرفتند . كنيزك ديگر آمد در غايت حسن و نهايت زيبايى ، جامى بر دست گرفته پر از مشك و عنبر و جامى ديگر پر از گلاب بر دست ديگر نهاده و مرغى در غايت سپيدى و پاكيزگى ، گويى پارهء برف بود و بر سر آن كنيزك نشسته . اين كنيزك بر اين صفت آمد
--> [ ( 165 ) ] ب : منيف . [ ( 166 ) ] ل : آن خادم مرد . [ ( 167 ) ] س : ملمع .